دلی که گرفت...
-
تاریخ: 1393/4/3 ساعت: 17:46
بمون،دل من فقط به بودنت خوشه منو فکر رفتن تو میکشه لحظه هام تباهه بی تو زندگیم سیاهه بی تو نمیتونم... در رفتن جان از بدن،گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود... باز آی و بر چشمم نشین،ای دل ستان نازنین کآشوب و فریاد از زمین،بر آسمانم میرود... همیشه اون کسی که میخندونه از همه تنها...
کمی درددل...
-
تاریخ: 1393/3/27 ساعت: 21:47
سلام.من ماری ماگدالیون هستم و این وبو جهت کم شدن دل مشغولیام ساختم. منوبا عنوان هزار سال لینک کنید و بهم خبر بدید تا لینکتون کنم. لطفا توهین نکنید. کپی آزاده. دیگه حرفی ندارم. من دخترم... من گله دارم... بخاطر تمام آرزو هایی که بر دلم ماند... بخاطر آرزوی رفتن به استادیوم... بخاطر آرزوی دو چرخه سواری ...